تاریخچه تلفن در ایران

تلفن دومین فنّاوری مخابرات پس از تلگراف است که از نخستین سال‌های اختراع، در ایران از آن استفاده شد. سابقه اندیشه بهره‌گیری از ابزار تلگراف برای ارسال گفتار به کمک جریان برق به سال ۱۸۵۴ برمی‌گردد. شارل بورسول، تلگرافچی فرانسوی، ۶ سال قبل از پیشنهاد یوهان فیلیپ رایس و ۲۲ سال قبل از گراهام بل، برای نخستین‌بار در مجله لیلوستراسیون دوپاری اساس تلفن را مطرح کرد.

چند سال بعد رایس، فیزیکدان آلمانی، دستگاهی بر اساس ساختمان گوش انسان ساخت که به دلیل کمیاب بودن انباره مدار آن، در حد نمونه‌ای آزمایشگاهی باقی ماند. سرانجام، در ۱۴ فوریه ۱۸۷۶ گراهام بل تلفن اختراعی خود را به ثبت رساند. مخترع دیگری به نام الیشا گری نیز تلفن اختراعی خود را ۲ ساعت پس از بل به اداره ثبت عرضه کرد. در سال ۱۸۷۷ نیز ادیسون تلفن بل را تکمیل کرد که اساس تلفن امروزی محسوب می‌شود.

۱۱ یا ۱۲ سال پس از اختراع آن، تلفن به ایران وارد شد. ناصرالدین شاه در یادداشت‌های خود، در شرح وقایع جمادی الاخر سال ۱۳۰۲، به تلفنی اشاره می‌کند که ره‌آورد سفر فرنگ معین الملک(سفیر ایران در عثمانی) بوده و از آن برای برقراری تماس از شمس‌العماره تا باغ سپهسالار استفاده می‌شده و ظاهراً این نخستین تماس تلفنی در ایران بوده است.

از سوی دیگر کمپانی بلژیکی«شرکت خط آهن ایران» صاحب امتیاز راه آهن تهران ـ ری و واگن اسبی، برای برقراری تماس میان ۲ ایستگاه ماشین دودی تهران و ری و نیز بین گاری شهری با واگنخانه، از تلفن استفاده می‌کرد.

به این ترتیب ، تلفن نخستین‌بار در دستگاه دولتی ایران و در عصر ناصری به راه افتاد ولی اعطای نخستین امتیاز تلفن و رواج آن در عصر مظفری بود. در ذیحجّه ۱۳۱۹ نخستین امتیاز تلفن در تبریز به مدت ۵۰ سال به شرکتی واگذار شد تا برای راه‌اندازی تلفن به شعاع ۲۴ کیلومتر اقدام کند. ولی با انحلال شرکت، سیدمرتضی مرتضوی (یکی از شرکا) با ضبط اموال شرکت بابت مطالبات خود، اداره آن را شخصاً به عهده گرفت و پس از فوت او مؤسسه تلفن تبریز و حومه به شرکت سهامی بدل شد.

امتیاز بعدی در ۱۳۲۰ در مشهد، بدون تعیین مدت امتیاز، به منشورالملک(احمد منشور) واگذار گردید. سومین امتیاز در گیلان به دوست محمدخان معیّرالممالک(داماد ناصرالدین شاه) اعطا شد. حاج‌محمداسماعیل تهرانچی امتیاز را خریداری کرد ولی پس از مرگ او و تقسیم امتیاز به ۲۰ سهم، تمامی سهام را کوچصفهانی تا سال ۱۳۳۳ خریداری کرد و شرکت سهامی را به صورت اداره خصوصی درآورد.

در محرّم ۱۳۲۱، امتیاز تلفن تمام ایران را به مدت ۶۰ سال به دوست محمدخان معیرالممالک واگذار کردند و وی ملزم شد از تاریخ صدور فرمان تا ۳ سال تلفن تهران و تا ۱۰ سال بعد تلفن سایر شهرهای ایران را با هزینه خود راه اندازی کند.

در این میان شرکت نفت ایران و انگلیس و صنعت شیلات که امتیاز بهره‌برداری آن در اختیار شوروی بود، خطوط تلفن شخصی داشتند. دایرکردن خطوط غیرقانونی تلفن از سوی شرکت‌های خارجی، موجب درگیری آنان با صاحب امتیازان ایرانی می‌شد.

در سال ۱۳۰۷ کوچصفهانی به سیم‌کشی غیرقانونی اداره شیلات در سواحل خزر اعتراض کرد و مطابق امتیاز صادر شده از وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه حق خود دانست که سیم‌ها را قطع کند.

به نوشته ادوارد براون نیروهای خارجی، گاه از این موضوع برای ایجاد اغتشاش سود‌می‌جستند. از جمله پس از قبول اتمام حجت روس‌ها از سوی دولت ایران، گروهی از سربازان روس شبانه در تبریز به سیم‌کشی تلفن از طریق بام‌های منازل مردم و ایجاد مزاحمت برای آنان پرداختند تا بهانه‌ای برای فشار و سرکوب و ارعاب مردم به دست آورند.

این اقدامات در حالی صورت می‌گرفت که در سال ۱۳۰۶  هیئت وزرا، به دلیل اقدام کنسولگری شوروی و اشخاص متفرقه به نصب غیرمجاز تلفن و تلگراف، دایر کردن این خطوط را منوط به اجازه دولت کرده بود.

رسیدگی به امور تلفن تا ۱۳۰۸ به عهده وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه بود، ولی به سبب تخطیِ بعضی از مؤسسات تلفنی از آن سال با تصویبنامه‌ای، رسیدگی به امور تلفن و شکایات مشترکین به وزارت پست و تلگراف واگذار شد و نام وزارتخانه نیز به وزارت پست و تلگراف و تلفن تغییر یافت.

این وزارتخانه در سال ۱۳۱۰ برای تمرکز امور مخابرات با اخذ ۱ میلیون تومان وام از بانک ملی، سهام شرکت تلفن را خریداری کرد. تا قبل از به کار افتادن شبکه تلفنی خودکار، مکالمات واسطه‌ای، استراق سمع را ممکن می‌کرد و اداره تأمینات از طریق گوشی‌های فاقد دهنی به اسم گوشی سرّی، در موارد مشکوک، استراق سمع می‌کرد و به اطلاع مقامات می‌رساند.

برای تسهیل در مکالمات تلفنی، که به صورت مغناطیسی بود و با واسطه صورت می‌گرفت، در ۲۱ شهریور ۱۳۱۶ شبکه تلفنی خودکار با ۶ هزار شماره از شرکت زیمنس آلمان خریداری شد و در تهران(مرکز تلفن اکباتان) راه‌اندازی گردید. شرکت تلفن برای آشنایی مردم با چگونگی کار تلفن خودکار، ضمن درج آگهی در روزنامه، حتی پیش از افتتاح این شبکه، دستگاه مخصوصی نیز برای آموزش مردم در شرکت نصب کرد.

وضع تلفن تا مدتها نامطلوب بود و غالباً امکان واگذاری آن به درخواست‌کنندگان وجود نداشت، بنابراین، به پیشنهاد شهرداری مقرر گردید که حق تقدم به کسانی داده شود که احتیاج مبرم به تماس تلفنی دارند.

شبکه بین‌المللی تلفن ایران، در پی اظهار تمایل حکومت عراق در سال ۱۳۱۵ به ایجاد تماس تلفنی با آن کشور، پی‌ریزی شد. ارتباط تلفنی بی‌سیم نیز در ۳۱ تیر ۱۳۲۷ میان تهران و لندن برقرار شد.

در ۱۳۲۱ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم ، دولت ایران طبق قرارداد سیاسی ـ مالی میان ایران و انگلیس و شوروی متعهد شد تمامی امکانات مخابراتی و مواصلاتی، از جمله تأسیسات تلفنی را با اختیارات نامحدود در حوزه عمل متفقین قرار دهد.

وزارت پست و تلگراف و تلفن پس از خروج نیروهای متفقین از ایران، سیستم کاریر(مکالمات تلفنی بدون امکان استراق سمع) را از آنان خریداری کرد و با تغییر بعضی از مراکز، که به لحاظ نظامی تأسیس شده بود، آن را در سال ۱۳۲۶ رسماً افتتاح کرد.

مجلس شورای ملی در آذر ۱۳۳۱، لایحه ملی شدن شرکت تلفن را به تصویب رساند. این شرکت آمادگی خود را برای الحاق به وزارت پست و تلگراف و تلفن اعلام کرد و در اردیبهشت ۱۳۳۲ وجوه سهامداران شرکت سابق تلفن را پرداخت نمود.

برنامه خودکار کردن شبکه تلفنی شهرستان‌ها در ۱۳۳۴ با خرید ۱۸۰ هزار شماره تلفن خودکار از آلمان به مرحله اجرا درآمد. طرح تلفن خودکار بین شهری و بین‌المللی نیز در سال ۱۳۴۹ راه‌اندازی شد. در ۱۳۴۳ شبکه مخابرات خودکار(سیستم مایکروویو) که در ارائه خدمات مخابراتی، خصوصاً در تماس بین شهری و بین‌المللی، حائز اهمیت بود، در مخابرات ایران به کار گرفته شد.

برای تمرکز امور مخابراتی و ارتباطی در داخل کشور و برقراری تماس با سایر کشورهای جهان، در ۱۳۵۰ شرکت مخابرات ایران از ادغام شرکت سهامی تلفن و امور تلگراف، که شرکت دولتی است، تأسیس شد که تاکنون با این نام ، زیرنظر وزارت پست و تلگراف و تلفن، فعالیت می‌کند.

با توسعه فنّاوری مخابرات در دنیا، در سال ۱۳۶۸ استفاده از سیستم‌های دیجیتال، در ایران آغاز شد. صنعت تلفن در ایران پیشرفت چشمگیری دارد، چنان که در سال ۱۳۷۸ از لحاظ درصد رشد سالانه دایری تلفن ثابت، در میان کشورهای جهان، مقام پنجم را کسب کرد.

آخرین فنّاوری صنعت تلفن، تلفن سیار(موبایل / همراه) است که در سال ۱۳۷۳ شبکه آن در ایران دایر شد. استفاده از تلفن سیار در مقایسه با تلفن ثابت روندی کاملاً صعودی و جهش‌گونه دارد و در فاصله سال‌های ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ حدود ۶۵% بوده است و از  ۱۶هزار شماره در سال ۱۳۷۴ به ۴۹۰هزار شماره در ۱۳۷۸ رسیده است.

 

منبع:hamshahrionline.ir

بیماری کین باخ یا سیاه شدن استخوان مچ دست

بیماری کین باخ چیست؟

بیماری کین باخ (KIENBOCK’S DISEASE) به علت اختلال در خون‌رسانی دچار تغییراتی می‌شود که به آن نکروز آواسکولار یا سیاه شدن استخوان هلالی (LUNATE) می‌گویند. استخوان یک بافت زنده است و مانند هر بافت دیگری نیاز به تغذیه از راه خون دارد. اگر خونرسانی به استخوان قطع شود، میمیرد که به آن استئونکروز Osteonecrosis می گویند.

علت بیماری کین باخ:

علت اختلال در جریان خون‌رسانی به صورت دقیق مشخص نمی‌باشد ولی این عارضه به صورت شایع‌تر در کسانی دیده می‌شود که با دستانشان کارهای سنگین و زوردار انجام می‌دهند. لذا این احتمال مطرح می‌باشد که صدمات مکرر ناشی از کار در ایجاد اختلال در خون‌رسانی به نحوی مؤثر است. استخوان هلالی در ردیف اول استخوان‌های مچ دست بوده و با استخوان رادیوس یا زند زبرین مفصل می‌شود.

علائم بیماری کین باخ

علائم عمده این بیماری عبارتست از :

• درد و تورم مچ دست

• محدودیت حرکت مچ دست

• کاهش قدرت مشت کردن

•  احساس درد در فشار مستقیم به روی استخوان

• درد در حین چرخش مچ دست

تشخیص بیماری کین باخ

این بیماری مانند هر بیماری دیگر در ابتدا خفیف بوده و بتدریج شدیدتر می شود. سیر پیشرفت بیماری را به چهار مرحله تقسیم می کنند.

–  در مرحله اول: مفصل دردناک است ولی در رادیوگرافی ساده نکته غیر طبیعی خاصی دیده نمی شود. بسیاری از این بیماران را به اشتباه پیچ خوردگی یا رگ به رگ شدن تشخیص میدهند. در این مرحله اگر از بیمار ام آر آی به عمل آید به تشخیص کمک می کند.

– در مرحله دوم: در رادیوگرافی ساده رنگ استخوان لونیت سفیدتر دیده می شود. درد و محدودیت حرکت بیمار در این مرحله شدیدتر می شود.

– در مرحله سوم: استخوان مرده بتدریج تغییر شکل می دهد. روی خودش خرد شده و کوچکتر می شود. علائم بیمار در این مرحله شدیدتر است.

– در مرحله چهارم: تغییرات سائیدگی مفصلی در استخوان های اطراف لونیت هم ایجاد میشود.

درمان بیماری کین باخ (KIENBOCK’S DISEASE)

درمان این بیماری عمل جراحی است. گرچه اخیراً گزارش‌هایی از درمان غیر جراحی این عارضه به‌صورت بی‌حرکتی و گچگیری مطرح شده است ولی طولانی بودن مدت بی‌حرکتی مورد نیاز به مدت چهار تا پنج ماه و عدم اطمینان از پاسخ دهی این روش درمانی پس از مدت طولانی بی‌حرکتی، عمل جراحی را به عنوان روش درمانی مؤثر و مطمئن‌تر در ردیف اول اقدامات درمانی قویاً مطرح می‌سازد. درمان هر چه در مراحل ابتدایی تر بیماری شروع شود نتیجه آن به‌مراتب بهتر و مؤثرتر خواهد بود.

روش جراحی معمول در بیماری کین باخ

در این بیماری به‌صورت شایعی مشاهده شده است استخوان زند زبرین نسبت به استخوان مجاور طول بیشتری داشته و بلندتر است. از آنجا که استخوان هلالی در مچ دست در مجاورت استخوان زند زبرین قرار داشته و با آن مفصل می‌شود.

 

این فرضیه مطرح می‌باشد که طول بیشتر استخوان زند زبرین، استخوان هلالی را تحت فشار قرار داده و جریان خون آن را در معرض خطر قرار می‌دهد لذا عمل جراحی که به طور معمول برای این عارضه توصیف شده است بر این نظریه استوار است.

 

در این روش طی عمل جراحی استخوان زند زبرین را به اندازه چند میلی‌متر کوتاه می‌کنند تا در مچ دست فشار از روی استخوان هلالی برداشته شود. این عمل جراحی در نیمه تحتانی ساعد انجام شود، استخوان زند زبرین بریده شده و به اندازه چند میلی‌متر کوتاه می‌شود و سپس با پیچ و پلاک فیکس می‌گردد. اندام فوقانی مبتلا پس از عمل جراحی به مدت دو تا سه ماه گچگیری می‌شود.

 

در موارد پیشرفته بیماری که منجر به تخریب کامل استخوان هلالی شده باشد و در مچ دست تغییرات آرتروز و ساییدگی پدید آمده باشد این روش جراحی ممکن است دیگر کاربرد نداشته باشد. در این موارد از روش‌هایی دیگری جراحی بهره گرفته می‌شود.

 

تشخیص بیماری کین باخ,سندرم کین باخ

علائم بیماری کین باخ

 

عوارض عمل جراحی کوتاه کردن استخوان زند زبرین

از عوارض محتمل به دنبال این جراحی جوش نخوردن استخوان زند زبرین می‌باشد. رعایت نکاتی طی جراحی و پس از آن در سیر درمان از احتمال چنین عارضه‌ای می‌کاهد. هرچه اقدام به درمان جراحی در مراحل ابتدایی تر این بیماری صورت پذیرد، نتایج آن بهتر و مؤثرتر خواهد بود.

 

در بسیاری از مواردی که از این روش درمان استفاده شده است پس از طی مراحل درمان درد بیمار به‌صورت قابل توجهی کاهش پیدا کرده و احساس بهبود حاصل می‌شود.

 

گردآوری: بخش سلامت بیتوته

منابع:tagdoni.com

drreyhani.ir

ماجرای ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و حوا (ع)

یکی از مورخین و تاریخ نگاران بزرگ بشریت، پروردگار عالم و کتاب مقدس قرآن کریم است که با بیان روایت های مختلف، تاریخ اسلام را ورق می زند.

حضرت آدم (ع) و حوا (ع) وقتی که در زمین قرار گرفتند، خداوند اراده کرد که نسل آن‌ها را پدید آورده و در سراسر زمین منتشر گرداند. پس از مدتی حضرت حوا (ع) باردار شد و در این وضع حمل، از او دو فرزند دو قلو، یکی دختر و دیگری پسر به دنیا آمدند.

نام پسر را «قابیل» و نام دختر را «اقلیما» گذاشتند. مدتی بعد که حضرت حوا (ع) بار دیگر وضع حمل نمود، باز دو قلو به دنیا آورد که مانند گذشته یکی از آن‌ها پسر و دیگری دختر به نام‌های پسر «هابیل» و دختر «لیوذا»گذاشتند.

فرزندان بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسیدند. برای تامین معاش، قابیل شغل کشاورزی را انتخاب کرد، و «هابیل» به دامداری مشغول شد. وقتی که آن‌ها به سن ازدواج رسیدند، خداوند به آدم (ع) وحی کرد که قابیل را با «لیوذا» هم قلوی «هابیل» ازدواج کند.

حضرت آدم (ع) فرمان خدا را به فرزندانش ابلاغ کرد، ولی هواپرستی باعث شد که قابیل از انجام این فرمان سرپیچی کند، زیرا «اقلیما» هم قلویش زیباتر از «لیوذا» بود، حرص و حسد انچنان قابیل را گرفتار کرده بود که به پدرش تهمت زد و با تندی گفت: «خداوند چنین فرمانی نداده است، بلکه این تو هستی که چنین انتخاب کرده ای؟».

اما حضرت آدم (ع) برای اینکه به فرزندانش ثابت کند که فرمان ازدواج از طرف خدا است، به «هابیل» و «قابیل» فرمود: «هرکدام چیزی را در راه خدا قربانی کنید، اگر قربانی هر یک از شما قبول شد او به آنچه میل دارد سزاوارتر و راستگوتر است.»

فرزندان این پیشنهاد پدر را قبول کردند، و «هابیل» که گوسفند چران بود، از بهترین گوسفندانش یکی را چاق و شیرده بود برگزید، ولی «قابیل» که کشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود خوشه‌ای ناچیز برداشت. سپس هر دو بالای کوه رتند و قربانی‌های خود را بالای کوه نهادند، طولی نکشید صاعقه‌ای از آسمان آمد و گوسفند را سوزاند، ولی خوشه زراعت باقی ماند. به این ترتیب قربانی هابیل پذیرفته شد، و روشن گردید که «هابیل» مطیع فرمان خداست، ولی «قابیل» از فرمان خدا سرپیچی می‌کند.

 

منبع: afkarnews.ir

ساده اما پرمحتوا

x Logo: Shield
This Site Is Protected By
Shield